شیمی کَده

آموزش شیمی و علوم

شیمی کَده

آموزش شیمی و علوم

شیمی کَده

تمام مطالب این وب تقدیم به روح آسمانی پدرم که یادش پرچم صلحیست به وقت شورش دلتنگی...

بایگانی

۶۸۷ مطلب توسط «.::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.» ثبت شده است

۱۶
خرداد
۹۱

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.


سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

 

 

معنی در ادامه مطلب

 


 

منابع:- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی

- برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)

- الصراط المستقیم

- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)

- بحار الانوار

- منهاج البراعة

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۱
ارديبهشت
۹۱

آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن ...

وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن ...

وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . 

مادر ندارن! ...

به سلامتی همه مادرای دنیا...

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۰
ارديبهشت
۹۱

می‌دانم تا پلک به هم بزنم
می‌آیی ؛ 

با انار و آینه دردست‌هایت !! ... 
.
.
.
به قول ِ فروغ :
" من خواب دیده‌ام " ... 

- رضا کاظمی -

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۰
ارديبهشت
۹۱

فرهاد میدانست صد سال نمیتواند ..... کوه را بکند ..... 

فقط میخواست یک عُمر،اسمش را با "شیرین" بیاورند...

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۷
ارديبهشت
۹۱

پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی
آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و کُند
سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌
و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌کشید.
پرنده‌ای در آسمان‌ پر زد، سبک؛
سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست،
کاش‌ پُشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی.
من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم و در لاک‌ سنگی‌ خود خزید،از همه جا ناامید...

خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد.
زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک‌ بود.
گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد.
چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است. حتی‌ اگر اندکی
و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای
و باور کن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست،
تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی؛
پاره‌ای‌ از مرا.


خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت.
دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور
سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتی‌ اگر اندکی؛
و پاره‌ای‌ از(او) را با عشق‌ بر دوش‌ کشید...

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۷
ارديبهشت
۹۱

انان که با افکاری پاک و فطرتی زیبا در قلب دیگران جای دارند را هرگز هراسی از فراموشی نیست چرا که جاودانند

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 

فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 

باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

همیشه با هم یکدل و صمیمی بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

حرمت قانون را بر خود واجب شمارید و خصایل و سنن قدیمی را گرامی بدارید

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست به انچه دستور میدهم عمل کنید

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند…

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دشوارترین قدم، همان قدم اول است .

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۲
ارديبهشت
۹۱

دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید                         داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه بی سر و سامانی من گوش کنید                         گفتگوی من و حیران من گوش کنید

                                    شرح این  آتش جان سوز  نگفتن  تا کی؟

                                    سوختم ،سوختم، این راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم                         ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

عقل و  دین باخته دیوانۀ رویی بودیم                         بستۀ سلسلۀ سلسله مویی بودیم

                                    کس درآن سلسله غیر من و دل،بندنبود

                                    یک گرفتار از این جمله  که هستند  نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت                        سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت                          یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

                                    اول آن کس که خریدار شدش من بودم

                                    باعث  گرمی  بازار  شدش  من  بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او                         داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او                         شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

                                    این زمان ،عاشق سر گشته فراوان دارد

                                    کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

                                                                                             ((وحشی بافقی))

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۲
ارديبهشت
۹۱

مردی با اسب و سگش در جاده ای ره می رفتند. هنگم عبور از کنار رخت عظیمی ، صاعقه ای فرو آم و همه را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا  را ترک کرده است، و همچنان با و جانورش پیش رفت ؛ پیاده روی درازی بود ، تپه بلندی بو ، آفاب تندی بود ، عرق می ریختند  به شدت تشنه بودند ، ر یک پیچ جاه ، دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می شد ، در وسط آن چشمه ای بود که آب زلالی از آن جاری بود.

رهگذر ر به مرد دروازه بان کرد:

-          روز بخیر.                              دروازه بان پاسخ داد: روز بخیر.

-           این جا کجاست که اینقدر قشنگ است؟

-          این جا بهشت است.

-          چه خوب که بهشت رسیدیم  خیلی تشنه ایم.

روازه بان به چشمه اشاره کرد و گفت : می توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان می خواهد آب بنوشید.

-          سب و سگم هم تشنه هستند.             نگهبان گفت: واقعا متاسفم. ورود جانوران به اینجا ممنوع است.

مرد خیلی نا امید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود به تنهایی آب بنوشد؛ از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند ، به مزرعه ای رسیدند راه ورود به این مزرعه ، روازه قدیمی بود که به یک جاه خاکی با درختانی در دو طرفش باز می شد. مری در زیر سایه درخت ها راز کشیده بو و صورتش را با کلاهی پوشانده بود ، حتمالا خوابیده بود.

مسافر گفت روز بخیر.

مرد با سرش جواب داد.

-          ما خیلی تشنه ایم، من ،اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت : میان آن سنگ ها چشمه ای است. می توانید هر قدر که بخواهید بنوشید.

مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی شان را فرو نشاندند.

مسافر برگشت تا از مرد تشکر کند.         مر گفت : هروقت دوست داشتید بر گرید.

-          فقط می خواهم بدانم ، نام اینجا چیست؟

-          بهشت.

-          بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

-          آنجا بهشت نیست ، دوزخ است.

مسافر حیران ماند : بای جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنن!  این اطلاعات غلط می تواند باعث سر درگمی زیادی بشود!

-          بر عکس ؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می کند. چون تمام آن هایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همان جا میمانند.

                                                  ((از کتاب شیطن و دوشیزه پریم ؛ اثر پائولوکوئلیو))

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۱
ارديبهشت
۹۱

رهاتر از آتش                    رساتر از فریاد                    فراتر از تاثیر

که چون به کوه بخوانی ، از هفت پرده سنگ ،                    گذر کند چون تیر!

وگر به دل بنشانی ، نپرسی از پولاد ،                              نترسی از شمشیر؛

کتاب های جهان را ورق ورق گشتم!

به برگ برگ درختان ، به سطر سطر چمن ،

                    نشانه ها گفتم.                    زمهر پرسیدم                    به ماه نالیدم.

ستاره ها را شب ها به همدلی خواندم.

به پای باد به سرچشمه ی افق رفم . به بال نور ر آیینه ی شفق گشتم .

شبی ، شباهنگی درون تاریکی نشست و حق...حق...زد!

صدای خونینش ، ز هفت پرده ی شب ،                    گذر کنان چون تیر!

رهاتر از آتش                    رساتر از فریاد                    فراتر از تاثیر؛

                                        به من رسید و هم آواز مرغ حق گشتم!

                                                                                            ((فریدون مشیری))

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۱
ارديبهشت
۹۱

اما از کجا باید آغاز کرد

دنیا که چنین گسترده است

                                        از سرزمینی آغاز خواهم کرد

                                        که بهتر از همه میشناسم

اما سرزمین من نیز بسیار پهناور است

بهتر است از شهرم شروع کنم

                                        اما شهرم نیز وسیع است

                                        بهتر است از خیابانم آغاز کنم.

نه ! از خانه ام. نه  از خانواده ام.

نه ! از ((خودم)) آغاز خواهم کرد

                                                     ((الی ویزل))

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۳۱
فروردين
۹۱

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می‌کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعیت زیاد جمع شدند . قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند. مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت .

 

ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست . مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید اما پر

از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه‌هایی

دندانه دندانه درآن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود

می‌گفتند که چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟ مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می‌کنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه کن ؛ قلب تو

فقط مشتی زخم و بریدگی و خراش است .

پیر مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌کنم. هر زخمی‌نشانگر انسانی است که من عشقم را به او

داده‌ام، من بخشی از قلبم را جدا کرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛ اما

چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به

کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند . گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند که داشته‌ام .

امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای که من در انتظارش بوده‌ام پرکنند، پس حالا می‌بینی که زیبایی واقعی چیست ؟ مرد جوان بی

هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد

تقدیم کرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی‌خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود .

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۳۱
فروردين
۹۱

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می‌کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعیت زیاد جمع شدند . قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند. مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت .

 

ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست . مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید اما پر

از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه‌هایی

دندانه دندانه درآن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود

می‌گفتند که چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟ مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی می‌کنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه کن ؛ قلب تو

فقط مشتی زخم و بریدگی و خراش است .

پیر مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر می‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌کنم. هر زخمی‌نشانگر انسانی است که من عشقم را به او

داده‌ام، من بخشی از قلبم را جدا کرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛ اما

چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به

کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند . گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند که داشته‌ام .

امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای که من در انتظارش بوده‌ام پرکنند، پس حالا می‌بینی که زیبایی واقعی چیست ؟ مرد جوان بی

هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشک از گونه‌هایش سرازیر می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد

تقدیم کرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی‌خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود .

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۷
فروردين
۹۱

آقایون عزیز، آیا می خواهید بدانید چقدر همسرتون رو دوست دارید ؟ کافیست به سوالات زیر پاسخ بدهید :

1- شما بعنوان مرد خانواده ، چقدر عیالتان را دوست دارید؟!

الف- به اندازه تعداد سکه‌های مهریه اش
ب- به اندازه تعداد قطعات جهیزیه اش
ج- به اندازه تعداد صفر های جلوی مبلغ موجودی حساب بانکی اش
د- به اندازه تمام ستاره های آسمان در روز

 2- چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید؟!
الف- جوونی کردم
ب- سادگی کردم
ج- گول خوردم
د- من که نرفتم خواستگاری، اون اومد

3- اگر خدایی ناکرده عیالتان فوت کند شما چه کار می کنید؟!
الف- اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید
ب- اول خرما و بعد شاباش می دهید
ج- اول قبرستان و بعد محضر می روید
د- انشاا... بقای عمر 5 تای دیگر باشه

4- ملاک شما در انتخاب عیالتان چه بوده است؟!

الف- املاک پدرش
ب- دارایی پدرش
ج- املاک و دارایی پدرش
د- همه موارد

 

 

 

بقیه تو ادامه

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۵
فروردين
۹۱

مردان هم قلب دارن
فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!
شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!
هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم
... تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !
مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ..!
نه بخاطر زورِ بازوها

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۵
فروردين
۹۱

دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...
برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...
حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!
برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...
خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...
...
و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام !!!

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۰
فروردين
۹۱

برای دریافت کد آهنگ بانو از مهرداد حسینی روی لینک دریافت کد موزیک کلیک کنید.

 

دریافت کد موزیک

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۷
فروردين
۹۱

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه ارادتمندان ایشان و امام زمانمون تسلیت عرض میکنم...

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۶
فروردين
۹۱

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۲
فروردين
۹۱

یکی بود, یکی نبود. پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه
نمدی, زلف و ریش حنا بسته, کمرچین قدک آبی, شال خلیل خانی, شلوار قصب و گیوه تخت
 از کوه راه می افتاد و عصا به دست به سمت دروازه شهر می آمد

بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباختة عمو نوروز بود و روز اول هر
بهار, صبح زود پا می شد, جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط,
خودش را حسابی تر و تمیز می کرد. به سر و دست و پایش حنای مفصلی می گذاشت و هفت قلم,
از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش می کرد. یل ترمه و تنبان قرمز و
شلیته پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد میانداخت رو ایوان, جلو حوضچه فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور
درخت میوه پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر, سرکه, سماق,سنجد, سیب, سبزی, و سمنو می چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه خشک و نقل و نبات
می ریخت. بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش. اما, سر
قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز می نشست.چندان طول نمی کشید که
پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خرناسش می رفت
به هوا.

در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند. یک شاخه گل
همیشه بهار از باغچه می چید رو سینه او می گذاشت و می نشست کنارش. از منقل یک گله
آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می
کرد؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد. آتش منقل را برای اینکه زود سرد نشود می کرد
زیر خاکستر؛ و پا می شد راه می افتاد.

آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد. اول چیزی دستگیرش نمی شد.
اما یک خرده که چشمش را باز می کرد می دید ای داد بی داد همه چیز دست خورده. آتش
رفته سر قلیان. نارنج از وسط نصف شده. آتش ها رفته اند زیر خاکستر, 
آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند

بعضی ها متعقدند اگر این دو همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که دنیا
هنوز به آخر نرسیده پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ندیده اند

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۱
فروردين
۹۱

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی

نوروز مبارک

SMs SMs SMs
چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهار مبارک !

SMs SMs SMs
ای کاش که هر لحظه بهاری باشی

هر روز پر از امیدواری باشی

هر ۳۶۵ روز امسال

سرگرم شمردن هزاری باشی!

SMs SMs SMs
بی اجازت دفتر ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه

نوروز ۹۱ مبارک

SMs SMs SMs
یادت باشه: تعطیلات بزودی تموم میشه و بعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه.

بازم ۱سال کار و خستگی!

(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)

SMs SMs SMs

امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت که در

سال ۹۱ میان سراغت !

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.