شیمی کَده

آموزش شیمی و علوم

شیمی کَده

آموزش شیمی و علوم

شیمی کَده

تمام مطالب این وب تقدیم به روح آسمانی پدرم که یادش پرچم صلحیست به وقت شورش دلتنگی...

بایگانی
۲۲
آبان
۹۲

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۵
آبان
۹۲

سلام امروز با تست جالب اومدم!!

 

به نوشته زیر نگاه کنید و سعی کنید اسم رنگ ها رو سریع بگید(به متن فارسی توجه نکنید)

 

سبز قرمز آبی مشکی نارنجی صورتی سفید ارغوانی صورتی آبیمشکیسبز قرمز قرمز آبی مشکی سفید سبز سبز آبی قرمز نارنجی بنفش زرد

 

جواب در ادامه

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۳
آبان
۹۲

سلام،تحقیق و کنفرانس جزو جدایی ناپذیر درس های عمومیه و منم خلاصه ای از تحقیقی با عنوان زن از دیدگاه حضرت علی (ع) در خطبه80 نهج البلاغه  برای دانلود قرار دادم،امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره.

 

دانلود بصورت word

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۷
مهر
۹۲

فایل فشرده شده power point حاوی تحقیقی با عنوان اسپکتروفتومتر وفتومتر که مربوط با شیمی تجزیه دستگاهی (اسپکتروسکوپی) هست بصورت رایگان در وبلاگ قرار داده شده است.

برای دانلود آن روی لینک زیر کلیک کنید.

دریافت فایل

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۶
مهر
۹۲

یه روز که داشت سوار مترو میشد نزدیک در ورودی، یه تابلو توجهش رو جلب کرد: "این مغازه واگذار می‌شود" ... خودش بود! تمام چیزی که لازم داشت همین بود! ترکیب کار تو ذهنش، خیلی شفاف و روشن شکل گرفته بود.

مغازه کوچک دم در ورودی مترو
چایی شیرین و ساندویچ نون و پنیر تو ظرف یکبار مصرف که سرپایی هم میشد خوردش.
بله کارها ردیف شده بود. اجاره مغازه که رسمی شد لوازم رو مستقر کرد و شروع کرد به کار.
تابلو زد: "صبحانه علی آقا"، مردم هم از همون روز اول استقبال خوبی نشون دادن.
یه چایی داغ و خوشمزه و خوش طعم با نون سنگک و پنیر تبریز. ظرف ٣ یا ٤ دقیقه یه صبحانه خوب می‌خوری، قیمت هم مناسب بود.
آقا چند روزی نگذشت که جلوی در مغازه به اون کوچیکی "صف" می‌بستن! گاهی ١٠ - ١٥ نفر تو صف بودن. به قول امروزی‌ها؛ بیزینس عالی ... توپ! مردم راضی، "علی آقا" هم خوشحال.
تا حالا شنیدین یکی از بس کارش خوب باشه مردمو کلافه کنه؟!
"ای داد و بیداد، حالا چیکار کنم؟ این جاشو نخونده بودم!!!"
می‌دونین چی شده بود؟ خوب صبحانه علی آقا کارش گرفته بود، متقاضی زیاد بود و صف گاهی طولانی میشد و اون ته صفی‌ها کفرشون در میومد تا نوبتشون بشه. تقریبا یه عده این قدر معطل می‌شدن که قید صبحونه علی آقا رو می‌زدن و دلخور، سر صبحی گشنه، تو صف وایستاده، صبحانه نخورده، ول می‌کردن و می‌رفتن!
شهرت خوبی که بهم زده بود داشت لطمه می‌دید ... "چیکار کنم؟" به هر راهی بگین زد؛
یه شاگرد گرفت (تو جا به اون تنگی) که چایی‌ها رو ریخته و آماده داشته باشه.
یه بسته‌بندی سفارش داد که یه چایی و یه ساندویچ باهم توش بود که حملش راحت بشه.
قیمتاشو آورد پایین‌تر که واسه مردم بصرفه‌تر باشه ... ولی مشکل صف و معطلی داشت جدی جدی شاخ میشد.
"اینطوری نمیشه ... باید هرطور شده از شر این مشکل خلاص شم وگرنه اسممو عوض می‌کنم". خیلی فکر کرد.
روز و شب داشت مرور می‌کرد که چه کاری رو می‌تونه سریع‌تر انجام بده؟ ولی دیگه از این سریع‌تر نمیشد تا این که ...
یه روز شروع کرد وقت گرفتن که از اول رسیدن مشتری تا رفتنش، هر کاری متوسط چقدر طول می‌کشه؟
سلام و احوالپرسی ٥ ثانیه
گرفتن سفارش مشتری ١٠ ثانیه
تحویل سفارش مشتری و بسته بندی ١٥ ثانیه
گرفتن پول و دادن بقیه پول مشتری ٢٥ ثانیه ... !!!
نتیجه‌گیری مهم سوم: "صبر کن ببینم! یعنی تقریبا نصف وقت من با هر مشتری سر پول دادن میره؟ یعنی اگه یه راهی پیدا کنم که مشکل پول دادن، بقیه پول، پول خورد و ... رو حل کنم دو برابر سریع‌تر می‌فروشم؟ و صف دو برابر سریع‌تر جلو میره؟ خوب اگه اینجوری یاشه، هیچکس دلخور نمی‌ذاره بره. عالی میشه!"
"خوب چیکار کنم؟ کوپنی‌اش کنم؟ اول ماه به هر کی کوپن بدم؟ ... نه بابا، کسی وقت این کارا رو نداره. چوب خط بزنم و آخر ماه ار هر کی پول بگیرم؟ نه جانم، اینم که صرف نمی‌کنه، کافیه چند نفر نیان تسویه کنن، مگه من چقدر سود دارم؟ آخه این روزا به هیچکی هم که نمیشه اعتماد کرد ..."
"صبر کن ببینم ... چرا نمیشه؟ ... عجب فکر بکری! ... آخ جااااااان، پیدا کردم!"
"اعتماد" کردن به مشتری در روزگار بی‌اعتمادی!"
فرداش "علی آقا" رفت بانک و چند دسته اسکناس ١٠٠ و ٢٠٠ و ٥٠٠ تومنی گرفت، دو تا جعبه درست کرد و توی هر کدوم مقداری از اون اسکناس‌ها رو گذاشت. جعبه‌های پول خرد رو گذاشت یه قدری اونورتر، کنار گیشه‌ای که چایی و ساندویچ رو تحویل می‌داد. تصمیم خودشو گرفته بود. با خودش می‌گفت: "من که دزدی نکردم و پولم حلاله ... ملت هم که با من پدرکشتگی ندارن که پولمو بخورن ... پس اگه من بهشون اعتماد کنم کار خطایی نیست، تازه اگر صدی چند نفر هم پول ندن ایرادی نداره خودم هم اگه روزی یکی دو نفر بیان و چایی مجانی بخوان که بهشون میدم پس چه فرقی می‌کنه؟"
لحظه بزرگ ... مشتری اول اومد:
سلام علی آقا صبح به خیر!
سلام عزیز جان خوب هستین انشاالله؟
بله، سلامت باشین.
یه چایی شیرین، یه نون پنیر؟
آره جونم.
میشه ٤٠٠ تومن، بفرمایین ... قابلی هم نداره.
چشم، الان تقدیم می‌کنم ... (جیب‌هاشو می‌گرده، کیفشو بیرون میاره ...) الان تقدیم می‌کنم.
لازم نیست عجله کنی جونم، یه جعبه اونجا گذاشتم، پول خورد هم توش هست، لطفا خودت پولتو بریز اون تو، باقیشو بردار و برو به سلامت، روز خوبی داشته باشی.
شوخی می‌کنی؟ دستم انداختی؟
نه جون داداش خودت برو ببین.
(مشتری اول با ناباوری رفت سمت جعبه و ...)
مشتری دومی:
سلام علی آقا
سلام خانم بفرمایین؟
یه چایی ٢ تا نون پنیر لطفا
چشم ...
چند روز اول تا مردم بفهمند که "علی آقا" چه تغییر مهم و جالبی در کارش داده یه کم طول کشید. حتی بعضیا بیشتر از معمول طول دادن تا مطمئن بشن که درست فهمیده‌اند.
ولی از روز سوم و چهارم مردم اصلا میومدن که خودشون به چشم خودشون این پدیده عجیب غریبو ببینن و اصلا از این نون و پنیر و چایی شیرین بخورن تا باورشون بشه.
از همه مهم‌تر این بود که "علی آقا" چاره کارو پیدا کرده بود. فکرش واقعا درست کار کرده بود و صف تقریبا دو برابر سریع‌تر جلو می‌رفت.
فروش علی آقا دو برابر شد و سودش بیشتر از دو برابر! بگو چرا؟
خوب معلومه! این روزها ١٠٠ تومن پولی نیست. خیلی‌ها از این که علی آقا به مشتری‌هاش این قدر احترام گذاشته بود و بهشون اعتماد کرده بود که پولشون رو خودشون بدن و بقیه‌اش رو هم خودشون بردارن این قدر خوششون اومده بود که اصلا قید بقیه ١٠٠ تومن رو می‌زدن و دستخوش و انعام می‌ذاشتن و می‌رفتن. این سود خالص بود و کم هم نبود!
هیچکس "علی آقا" رو از این خوشحال‌تر و شادتر ندیده بود.
مشتری‌ها هم، همه از دم، روزشون رو با یک اتفاق ساده دلپذیر شروع می‌کردن. بعدها داستان‌های زیادی دهان به دهان شد که چقدر مشتری‌های علی آقا در طول روزشون برخوردهای بهتری با مردم دیگه داشته‌اند و دلیلش یک آغاز خوب با "علی آقا" و اعتماد و روی خوش او بود.

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۳
مهر
۹۲

دو نفرو سخت میشه پیدا کرد , یکی کسی که درکت کنه و دومی کسی که بدونه کجای کمرت میخاره.

* * * * * * *

ﻣﺎﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭﯾﻢ ﺗﺎ ﻟﻨﮓ ﻇﻬﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﻢ
ﻣﺸﮑﻞ ﺍﺯ ﺑﯿﮑﺎﺭﯼ
ﻭ ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﻤﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ…
ﻣﺎ ﺫﺍﺗﻦ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ..ﺑﺪﻧﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻭﻗﺖ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎ
ﺗﻨﻈﯿﻤﻪ
ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﯿﻢ ﻃﺒﯿﻌﺘﻤﻮﻧﻪ ﺩﯾﮕﻪ

* * * * * * *

من حاضرم آمونیاک خالص تنفس کنم ولی….

بوی ماه مهر به مشامم نرسه . . .

* * * * * * *

دیشب مهمون داشتیم به یکی تعارف کردیم گفتیم شما حق پدری به گردن ما دارید

عاقا کلید کرده بود میگفت هوا خنک شده اجازه بدید کولرو خاموش کنم!

* * * * * * *

تا ده سالگی هر شلواری که بپوشی سر زانوهاش سوراخ میشه؛
از ده سالگی تا آخر عمر هم همین پروسه روی خشتکت اجرا میشه

* * * * * * *

آدما سه دسته‌ان:
1. اونایی که می‌پرسن حقوق‌ات چه‌قدره؟
2. اونایی که می‌پرسن چرا ازدواج نکردی؟
3. آدما

* * * * * * *

 

 

 

لاک زدن دخترا :

دست چپ ؛ اثر استاد فرشچیان

دست راست ؛ سارا 5 ساله از تهران

* * * * * * *

من هنوزم در عجبم که قارچ خور چطوری با سرش آجرو می شکوند ولی وقتی به لاک پشت می خورد می مرد

؟!؟

* * * * * * *

پسر خاله ام مدارکشو داده واسه ترجمه که بره خارج

بعد اومده خونه ما میگم چایى میخورى یا شربت؟؟؟

میگه قهوه ترک اگه دارى بیار ، تلخ لدفن !!!! :|

حالا تا هفته پیش خاکشیرو با آفتابه سر میکشیدا

* * * * * * *

عصر حجر، عصر اطلاعات، عصر ارتباطات، عصر فن آوری، عصر دیجیتال.

همه اینا ثابت میکنن که پیشرفت بشر همیشه در عصر صورت گرفته و از صبح زود بیدار شدن آدمی به جایی

نمیرسه.

* * * * * * *

یکی از استرسام وقتی تاکسی سوار میشم اینه که نمیدونم وقت مناسب برای دادن کرایه کِیه؟تا میام کرایه بدم

همش یارو داره سبقت میگیره یا میپیچه.

* * * * * * *

 

میخوام از چنتا درد دخترونه براتون بگم ..

دخترا آماده باشین گـــــــریه کنـــــید !!!فک کن تازه لاک زده باشی و حواست نباشه , دست کنی تو موهات !!!

از اون بدتر لاک زدی و دیرت شده و میخوای دکمه هاتو ببندی !!!

از اون فاجعه تر وقتی کامل آرایش کردی و میخوای لباس یقه اسکی بپوشی !!!

بعد مثلا از بیرون میای و آرایشتو پاک میکنی , همون موقع کار پیش میاد باز باید بری بیرون !

* * * * * * *

لقمان را گفتن ادب از که آموختی ؟

اونقد خودش رو زد، اونقد خودش رو زد که نگو….

گفت غلط بکنم دفعه ای دیگه به شما چیزی یاد بدم

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۸
شهریور
۹۲

پارسال بود،آخرین 5شنبه شهریور91،هنوز تو این ساعت اتفاقی نیفتاده بود،حدود12 شب بود،م پای کامپیوتر بودم،مادرم بلند صدام کرد،مهدییییییییی بیا بابا حالش بده،الان که دارم مینویسم قلبم داره کنده میشه

دویدم،بابام افتاده بود رو زمین ،داداشمو صدا کردم،تازه با خانمش از بیرون اومده بودن،گفتم بابا حالش بده،دویدم سمت تلفن به اورژانس زنگ زدم اما اون خانمی که پشت تلفن بود جواب درستی نداد،خیلی ریلکس بود،قطع کردم،خدایا کی میتونه خودشو یه لحظه تو این فضا تصور کنه

بابا رو بردیم تو ماشین داداشم،داداشم و مادرم رفتن،منم با زن داداشم دویدیم تو حیاط و سوار ماشین من شدیم،تاحالا انقدر تند نرفته بودم،زن داداشم خیلی ترسیده بود،فک کنم کمتر از 5 دقیقه رسیدم بیمارستان،ماشین داداشم تو حیاط بیمارستان بود،چراغا روشن،ماشین روشن،درش باز...

بابا رو برده بودن اتاق CPR

من که نمیدونستمCPR چیه،مجید بهم گفت برم دنبال خواهرم،منم با ماشینش رفتم و اومدیم چندساعت طول کشید من تا صبح قدم زم،نمیتونستم بشینم،انگار اون شب نمیخواست تموم بشه و صبح بشه،خواهرم و سوپر وایزر بیمارستان دنبال تخت تو یه بیمارستان بهتر بود،به هرجا زنگ زدن جوابی نگرفتن،داداشم و پسرخالم حضوری به چندتا بیمارستان رفتن اما نتیجه نداد،بلاخره پرستارا اومدن و گفتن که بیمارتون برگشت!!

میگفتن وقتی رسوندینش 5 دقیقه بود که علایم حیاتی نداشت!!

حس عجیبی داشتیم اما خوشحال بودیم که الان پدرمون زنده است،اما وضعش بد بود،رفته بود تو کما

بلاخره صبح شده بود،انقدر حالش بد بود که میترسیدن از CPR ببرنش تا iCU با اینکه مسافت کوتاهی بود.

اما اینکارو کردن،جمعه بود و آخر تابستون ودکتر نبود،متخصص بابا هم رفته بود سفر،شماره چندتا از دکتر هارو با بدبختی گیر آوردیم،به بعضیا زنگ زدیم،مطب بعضی دیگه رفتیم،حتی درخونه یکی شونم رفتیم

ما داشتیم برا بابامون اینکارارو میکردیم و پرسنل متعجب از کارما بودن،باورشون نمیشد،نمیدونم آیا بقیه مردم پدرشونو دوس ندارن؟!

بابا رو تنها نمیذاشتیم،با اینکه ملاقات ممنوع بود!!

هه،به پرستارا پول میدادیم!!که خیلی بیشتر بهش رسیدگی کنن،برا تمام پرستارا و پزشکای اون شب کادو خریدیم!!

دانشگاه هم داشت شروع میشد،کی حوصله دانشگاه اومدن داشت،چند روز اول نرفتم دانشگاه،بعدچندروز رفتم اما انگار فقط جسمم اونجا بود،فکرم و قلبم بیمارستان بود،درس مگه حالیم میشد،خلاصه بلاخره بیمارستانشو عوض کردیم،رفتیم "بابل کلینیک" که خیلی رسیدگیشون خوب بود،نگهبانش باهامون رفیق شد بنده خدا خیلی خوب بود،خدا بهش سلامتی بده

پدرمون که میگفتن 5 دقیقه تموم کرده و بعد رفته تو کما رو رسوندیم(در واقع خدا کمک کرد) به جایی که به هوش اومده بود،صحبت میکرد،اما بخاطر همون 5 دقیقه آسیب جدی به سیستم عصبیش وارد شده بود و قدرت ایستادن نداشت،فلج نشد اما قدرتشو نداشت،دکترا میومدن ویزیت های 15دقیقه ای و 400هزارتومنی میکردن و میرفتن،پولش اصلا مهم نبود،اما اونجا بود منی که عاشق پزشک ها بودم از دکتر جماعت متنفر شدم،الان از همه دکترا بدم میاد،یه رفتگر برام با ارزشتر از یک پزشک فوق تخصصه!!

جوابای سربالا،ناامید کننده و....،ایشالا که کسی گذرش به بیمارستان نیفته!(آمین!)

خلاصه تصمیم بر این شد بر قلبی که فقط 5%کار میکنه باتری بذاریم

سریعا پولو جور کردیم و باتری رو خریدیم!میگفتن باید از آلمان بیاد!!

بلاخره اونم تهیه شد،همه کار کردیم که فقط بابامون زنده بمونه،برامون مهم نبود که فلجه یا نه،هیچی مهم نبود،فقط اینکه باهم برگردیم خونه،به هرقیمتی که شده

15مهر شد و روز عمل بابا...بهم گفتن حالا که همه چی ردیفه تو برو دانشگاه...سرکلاس بودم اما قلبم داشت کنده میشد،تو این2هفته که پدرم بیمارستان بود گوشیم که زنگ میخورد بدنم یخ میشد،دستام حرکت نمیکرد،نمیدونم این حسو تجربه کردید یا نه!

عمل انجام شد،عملی که ما فقط به امید1%موفقیت قبول کردیم انجام بشه،باموفقیت100درصدی انجام شد و حتی پزشک هم متعجب بود

اما خوشحالی ما نیمساعت بیشتر دوام نیاورد...اونجا بود که دنیا رو سرمون خراب شد،زمانی که پزشک به راحتی گفت تسلیت میگم،بدون توجه به اینکه اون مریضه بی جان برا هرکدوم از ما یه دنیا می ارزید.

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۷
شهریور
۹۲

بنام خداوندی که داشتن او جبران همه نداشته های من است


ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند ...


تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!
یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا ...



خوبی بادبادک اینه که
می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده
ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده ...



با کسی زندگی کن که مجبور نباشی
یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی ...



انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛
بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد!



مردمی که گل ها را دوست میدارند خود از آن گل ها دوست داشتنی ترند ...


تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند ...


چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است ...


دوره، دوره آدم هایی ست که همخواب هم می شوند
ولی هرگز خواب هم را نمی بینند ...



اگر گیاهان صدایی نداشته باشند
به معنای آن نیست که دردی ندارند ...



اگر میخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد
باور محال بودنش را عوض کن ...



برنده می گوید مشکل است، اما ممکن
و بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل ...



آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند ...


حتی اگر بهترین فرد روی کره زمین هستید به خودتان مغرور نشوید
چون هیچ کس از شخصی که ادعا می کند خوشش نمی آید ...



من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم
هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام ...

"بیل گیتس"


تنها راه کشف ممکن ها، رفتن به ورای غیر ممکن ها است ...
"آرتور کلارک"


برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم،
اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم ...

"ژوبرت"


دوست تو کسی است که هرگاه کلمه "حق" از تو شنید، خشمناک نشود ...


بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش
امید هیچ معجزه ای از مرده نیست، پس زنده باش ...



یادها فراموش نخواهند شد، حتی به اجبار
و دوستی ها ماندنی هستند، حتی با سکوت ...



دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد، ترکش نکند ...


زندگی قانون باورها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش که لایق بهترین هایی ...


اگر مایلیم پیام عشق را بشنویم، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم ...


زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن ...



زن مانند شیشه ی ظریف و شکستنی است
هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید، زیرا ممکن است این شیشه ناگهان بشکند ...



آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت‌شان نگذارم ...


پیروزی یعنی :
توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر
بدون از دست دادن اشتیاق ...



مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند
اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست ...



زندگی ارزش دویدن دارد، حتی با کفشهای پاره !


گلایه ها عیبی ندارد، کنایه هاست که ویران می کند.


یادمان باشد که "اعتماد" المثنی ندارد، پس لطفا گمش نکنیم.


یه قلب پاک از تمام مکانهای دیدنی جهان زیباتر است.


در زندگی باران نباش که فکر کنند خودت را با منت به شیشه میکوبی؛
ابر باش تا منتظرت باشند که بیایی



غم قفس به کنار
آنچه عقاب را پیر می کند
پرواز زاغهای بی سر و پاست ...



بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن
که بدترین روزها در کنارت بوده اند ...



دنبال واژه نباش؛ کلمات فریبمان میدهند
وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش میرود
فاتحه ی بقیه حروف را باید خواند ...



گاهی خداوند درها را قفل می کند و پنجره ها را می بندد
چه زیباست فکر کنیم طوفانی در راه است
و خداوند نمی خواهد آسیبی به ما برسد ...



نمی توان برگشت و آغاز خوبی داشت،
اما می توان شروع کرد و پایان خوبی داشت

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۷
شهریور
۹۲

آیا می دانید، فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره ؟

آیا می دانید، هر کاری یواشکیش جذابیتش بیشتره ؟ حالا هر کاری !
آیا می دانید، که هندزفری و گره عاشق ترین زوج در تمام جهان هستن !؟
آیا می دانید، با شمردن حلقه های تن ماهی میتوان به سن کنسرو پی برد!؟
آیا می دانید، تعداد زوج یا فرد بودن آدمهای کره ی زمین به من بستگی داره !؟
آیا می دانید، بعضی وقتا یه زنِ حسود میتونه 10 برابر FBI تحقیقات انجام بده !؟
آیا می دانید، بزرگترین مرکز پرورش مار در سطح خاورمیانه ، آستین بنده است !؟
آیا می دانید، خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن فقط بشکن ریز میزنن !؟
آیا می دانید، به نوشابه ی نارنجی میگن زرد به نوشابه ی بیرنگ هم میگن سفید !؟
آیا می دانید، همیشه سطح مسابقات از نظر کسی که قهرمان شده بسیار بالا بوده !؟
آیا می دانید، یک اتاق مرتب نشانه ای از کامپیوتر خراب یا اینترنتی قطع شده میباشد !؟
آیا می دانید، بیشترین زمانایی دلتون هوسای مختلف میکنه یخچال از همیشه خالی تره !؟
آیا می دانید، سر هر موضوعی که تو خونه دعوا میشه نتیجه اینه که تو زیاد میری اینترنت !؟
آیا می دانید، تو فیلم های ترسناک طرف میخواد فرار کنه هیچ وقت ماشینش روشن نمیشه !؟
آیا می دانید، مهمون غریبه که میاد آدم کار کردنش گل میکنه و هی میره تو اشپزخونه دنبال کار !؟
آیا می دانید، همه ی بدبختیامون مال خودمونه ، به شادی ها که میرسه میگن بیاید قسمت کنیم !؟
آیا می دانید، استرس و رقابتی که واسه انتخاب واحد هست واسه خود قبولی تو دانشگاه نیست !؟
آیا می دانید، که تحقیقات نشان داده است که مرد خوب همان مرد بد یست که هنوز لو نرفته است !؟
آیا می دانید، هرچی مهمونی رسمی تره ، میزان خارش جاهای حساس هم به مراتب بیشتر میشه !؟
آیا می دانید، چهره کسایی که تو صف دستشویی عمومی هستن جز جذابترین چهره ها شناخته شده ؟
آیا می دانید، که درسی رو که از ترس افتادن حذف میکنی ، همه با 17-18-19-20 حتی 21 پاسش میکنن ؟
آیا می دانید، که تو فیلمای ایرانی یارو گروگانگیره همیشه میگه پلیس همراتون نباشه و همیشه هم هست ؟
آیا می دانید، یکی از هیجان انگیزترین لحظه ها زمانیه که داری جعبه یه وسیله دیجیتالی جدید رو باز میکنی !؟
آیا می دانید، که تو خونه تنهایین ، از شیر حموم گرفته تا یخ ساز یخچال دست به دست هم میدن تا بترسی ؟
آیا می دانید، که دکمه “enter” کیبورد هم پیر و فرسوده می شود و اصطلاحا به آن “پیرینتر” گفته می شود !؟
آیا می دانید، تو مدرسه و دانشگاه همیشه کلاسای دیگه زودتر از کلاسی که ما توشیم تعطیل میشن ؟ چرا ؟
آیا می دانید، موقع خواب دوست نداری بخوابی ، موقع بیدار شدن هم دوست داری همه چیزتو بدی ولی بیدار نشی ؟
آیا می دانید، کل پسرای ایرانی از 14 سالگی از باباشون پول نگرفتن ؟ همشونم دستشون تو جیبه خودشون بوده ؟
آیا می دانید، همیشه یکی از خط ریش ها از اون یکی بهتر در میاد ؟ همین قضیه در مورد ابروی دخترها هم صدق میکنه
آیا می دانید، وقتی که بیکاری ، بی حوصله ای ، تنهایی هیچکی اس نمیده اما وقتی که سرت شلوغه ، تصادف کردی ، پشت فرمونی ، تو حمومی ، داری خرید میکنی هزار تا اس میاد واست ؟
آیا می دانید، که تو خونه کلا کسی کاریت نداره ،اما یه دقیقه میای با هندزفری آهنگ گوش کنی بقالی سر کوچتونم ۵ بار صدات زده ؟
آیا می دانید، تو تاکسى اگه دقیقا جایى که میخواى پیاده شى به راننده بگى ۵۰ متر جلوتر وایمیسته ولى اگه ۵۰ متر قبل از مقصد بگى فورا ترمز میکنه ؟؟؟
آیا می دانید، وقتی زبانتان از دهانتان بیرون است ، نمیتوانید تند تند نفس بکشید؟

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۰
شهریور
۹۲

برای دریافت کد آهنگ با من قدم بزن از مهران آتش روی لینک دریافت کد موزیک  کلیک کنید.

دریافت کد موزیک

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۰
شهریور
۹۲

یه ایمیل برام اومده...جالب به نظر میومد...گفتم بزارم اینجا شاید خوشتون بیاد...

 

 

اگر از آن دسته مردهایی هستید که فکر می کنند، جملات اهمیتی ندارد و تنها چیزی که مهم است درون شماست، کاملا در اشتباهید. تا زمانی که با این احساسات درونی تان جمله ای نسازید و همسرتان را از آن ها با خبر نکنید، هیچ اتفاق خوبی در زندگی مشترک تان نخواهد افتاد. اگر هم از اهمیت این جملات باخبرید اما نمی دانید چه بگویید و از کجا شروع کنید، بهتر است از این توصیه ها کمک بگیرید و با دنیای زنان آشنا تر شوید. باید باور کنید که دنیای ذهنی زنان و مردان تفاوت زیادی دارد و اگر می خواهید همسرتان را خوشحال کنید باید به دنیایش وارد شوید و او را به شیوه خودش آرام و شاد کنید.

 

● چقدر زیبایی زن ها دوست دارند ظاهرشان را ستایش کنید و گاهی به آن ها بگویید که چه چهره زیبا یی دارند. حتی اگر همسر شما واقعا به این زیبایی نباشد از این که گمان کند در نظر شما این طور به نظر می رسد، احساس غرور خواهد کرد. البته بی گدار به آب نزنید و بدون آن که برای حرف تان دلیلی داشته باشید او را ستایش نکنید. چون درست در زمانی که به همسرتان می گویید، چقدر زیبا هستی او دلیل شما را خواهد پرسید و خواهد گفت از چه نظر؟ پس سعی کنید برای این ادعای تان جزئیاتی را هم مطرح کنید و به این فکر کنید، چه چیز در او زیباتر است و بعد سراغ تعریف کردن بروید.

 

● تو خیلی خاصی این که همسر شما بشنود که او فردی بی همتاست و هیچ زن دیگری نمی توانسته شما را به این اندازه خوشبخت کند، یک حس فوق العاده به او می دهد. زن ها دوست دارند، بدانند که با تمامی گزینه های دیگری که شاید همسرشان به آن ها برای ازدواج درنظر داشته فرق می کنند و آن ها ویژگی هایی دارند که از نظر شوهرشان در هیچ کدام از زن های دور بر هم وجود ندارد. شما باید این خاص بودن را به او گوشزد کنید و بگویید که کدام یک از ویژگی های همسرتان بیش از دیگر ویژگی ها، شما را تحت تاثیر قرار داده. این موضوع نه تنها حس خوب مورد توجه قرار گرفتن و قدردانی شما را به او می دهد بلکه باعث می شود که او تمرکز بیشتری روی ویژگی های مثبتش داشته باشد و برای پررنگ کردن شان تلاش کند. زن ها دوست دارند از شوهرشان بشنوند که پر از صفات مثبت هستند و این که همسرشان به دلیل همین صفات به آن ها افتخار می کند.

 

● با تو بودن بی نظیر است زن ها دوست دارند، همسرشان به رابطه ای که دارد افتخار کند و به دلیل آرامشی که در این رابطه دارد هم از آن ها قدردانی کند. این قدردانی ممکن است به شکل های مختلفی صورت بگیرد. مثلا وقتی مردی زودتر از سر کار می آید و به همسرش می گوید، دوست داشتم امروز بیشتر کنار تو باشم یا این که دوست دارم وقتم را بیشتر با تو بگذرانم و باقی مانده کارهایم را هم کنار تو انجام دهم می تواند یک حس فوق العاده را در زنان ایجاد کند. با شنیدن این قدردانی ها زن برای بیشتر درک کردن همسرش تلاش خواهد کرد و برای این که همسرش در ساعات بیشتری که در خانه است آرامش داشته باشد و این اتفاق را تکرار کند، مصمم تر خواهد شد. آن ها از این تصور که مردشان دوست دارد ساعتی از روز را تنها کنار او و تنها برای استفاده از وقت ۲نفره شان مشخص می کند بیش از هر چیزی خوشحال می شوند.

 

● دوستت دارم اگر می خواهید همسرتان از این که دوستش دارید مطمئن شود چاره ای جز گفتن این حرف ندارید اما مهم تر از گفتن این حرف ها عملکرد شماست. زن ها دوست دارند عشق تان را با کارهای تان نشان دهید. دادن یک شاخه گل، یک هدیه بی مناسبت، پیامک های احوالپرسی طول روز و خیلی کارهای ساده دیگر می تواند تاثیر خاصی روی رابطه شما بگذارد و این زندگی را در چشم همسرتان افتخار آمیزتر کند اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود، شما باید مراقب تمام حرف هایی که میان تان رد و بدل می شود باشید و فکر نکنید کلمات تاثیر چندانی ندارند. مهم تر از همه این که باید مراقب قول هایی که به همسرتان می دهید باشید. گرچه پاسخ مثبت شما به خواسته های همسرتان می تواند او را خوشحال کند اما عمل نکردن به وعده های کوچک و بزرگ تان مشکل را چند برابر خواهد کرد و تاثیری منفی روی نگاه همسرتان به شما و رابطه خواهد گذاشت.

 

● متاسفم برای زن ها مهم ترین اتفاقی که می تواند بعد از یک دعوا یا دلخوری پیش بیاید، شنیدن عذرخواهی مردشان است. آن ها دوست دارند تاسف واقعی شما را ببینند و بعد از این دلخوری ها مورد دلجویی قرار گیرند. غرورتان را کنار بگذارید و اگر اشتباه کرده اید قبل از توضیح دادن دلایل تان از او عذر خواهی کنید. این که شما بدون گفتن این که پشیمانید شروع به توضیح دادن و دلیل تراشی کنید می تواند ناراحت کننده ترین واکنش بعد از دعوا برای یک زن باشد. پس اگر نمی خواهید اوضاع را از این که هست خراب تر کنید با یک جمله ای که از ته دل می گویید همه چیز را رو به راه کنید؛ بگویید: ببخشید و متاسفم!

 

● همه چیز را درست می کنم حتی اگر یک سوپرمن نباشید باید بتوانید به همسرتان اطمینان دهید که همه چیز تحت کنترل است و تا زمانی که در کنارش هستید نمی گذارید زندگی تان را چیزی تهدید کند. گرچه شما با رفتارهای تان باید این اطمینان را در او ایجاد کنید اما در لحظاتی که او از ته دل غمگین است و احساس اضطراب می کند باید این جمله جادویی را به کار ببرید و به او آرامش دهید. اگر فکر می کنید فراهم کردن امکانات زندگی برای شاد کردن همسرتان کافی است اشتباه می کنید. ایجاد احساس آرامش و اطمینان و گاهی بیان کردن این جملات او را بسیار آرام تر و اعتمادش به زندگی مشترک تان را هم بیشتر خواهد کرد.

 

● بیا صحبت کنیم اگر همسرتان مدتی است که ناراحت یا پریشان است اما توضیحی در این مورد به شما نمی دهد، باید خودتان پیش قدم شوید. شاید او مشکل بزرگی دارد که گفتنش برایش آسان نیست و شاید هم منتظر جرقه ای از طرف شماست. یادتان نرود که هیچ ناراحتی بی دلیل نیست و این که شما از کنار این پریشانی ها بگذرید و آن ها را جدی نگیرید، می تواند همسرتان را ناراحت تر از آنچه هست کند و حتی گاهی زندگی مشترک تان را هم زیر سوال ببرد. پس بعد از هر دلخوری که بین تان پیش می آید یا حتی زمانی که می بینید رفتار همسرتان تغییر کرده اما دلیلش را نمی دانید، به او پیشنهاد گفت وگو دهید و حتی اگر از این گفت وگو طفره رفت برایش توضیح دهید که شنیدن حرف ها و احساساتش چقدر برای شما اهمیت دارد و چقدر برای بهتر کردن زندگی مشترک تان اشتیاق دارید.

 

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۳
شهریور
۹۲

 

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :
" این ؛ منصفانه نیست !
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ؟!
ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست !
من خیلی شاکیم ! "
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "
سنگ پاسخ داد :
" آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . "
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده .
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . "
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :
" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست .
پس بهش گفتم :
" هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! "
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .
و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم :
" این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ "

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۳۱
مرداد
۹۲

مهاتما گاندی (Mahatma Gandhi)


خوشبختی آن وضعیت هوشیاری است که از دستیابی به ارزش‌های شخصی ناشی می‌شود.

 این رند (Ayn Rand)

خوشبختی چیزی است که هستید و از طریقه فکر کردنتان ناشی می‌شود.

وین دایر (Wayne Dyer)

خوشبختی لزوما رفتن به جایی، از ته قلب، مستقیم و بدون پشیمانی و محافظه‌کاری است.

 ویلیام اچ. شلدون (William H. Sheldon)

خوشبختی پاداش نیست، یک نتیجه است.

 رابرت اینگرسول (Robert Ingersoll)

خوشبختی با لذت فرق دارد. خوشبختی با جنگیدن، تحمل کردن و به دست آوردن در ارتباط است.

 جرج شیهان (George Sheehan)

خوشبختی معنا و هدف زندگی است، هدف غایی و نهایی وجود انسانی.

 ارسطو (Aristotle)

خوشبختی چیزی نیست که تحربه می‌کنید، چیزی است که به خاطر می‌آورید.

 اسکار لوانت (Oscar Levant)

خوشبختی موقعیتی نیست که به آن می‌رسید، شیوه سفر کردن است.

مارگارت لی ران‌بک (Margaret Lee Runbeck)

خوشبختی تجربه معنوی هر لحظه با عشق، قدرشناسی و بخشندگی زندگی کردن است.

دنیس وایت‌لی (Denis Waitley)
به طور کلی، می‌توانیم بگوییم که خوشبختی یک تصمیم است. خوشبختی شما تصمیم شما برای به دست آوردن آن است. همه گفته‌های بالا نیاز به عمل خودمان و تصمیم ما دارد.

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۳۱
تیر
۹۲

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۳۱
تیر
۹۲

یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد.

هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید.
هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند.
هیچ انجمنی با پسوند"... مردان" خاص نمی شود.
مردها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند.
این روزها همه یک بلندگو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند.
در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است.
یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند.
وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مردهایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...
یکی از همین مردهای همیشه خسته.
از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند.
مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند.
سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مردها همه توقعی دارند.
باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از این ها نباشند...

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای درآمد بیشتر و برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویولون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویولون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد.

توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دل داریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه ما را با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردی شان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلا نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مردها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است.
وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چک شان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمی دهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفش شان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین.

و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مردها همه دنیای شان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکروفون ها و تابلوهای اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مردها، واقعا مردها، آنقدرها که داریم نشان می دهیم بد نیستند.

مردها احتمالا دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین.
کمی آرامش در ازای همه فشارها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند.
کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم ...
بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اما یک نکته واقعا مــَــردانه ...

بیایید کمی هم مرد باشیم!
زیر بارون اگر دختری رو سوار کردید
جای شماره به او امنیت بدهید

او را به مقصد مورد نظرش برسانید
نه به مقصد مورد نظرتان !

بگذارید وقتی زن ایرانی مرد ایرانی را در کوچه ای خلوت میبیند
احساس امنیت کند ؛ نه احساس ترس

بیایید فارغ از جنسیت ...
کمی هم مــَــرد باشیم !

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۵
تیر
۹۲

برای دریافت کد آهنگ  جمعی اکادمی92 روی لینک دریافت کد موزیک کلیک کنید.

دریافت کد موزیک

 

 

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۵
تیر
۹۲

برای دریافت کد آهنگ های وبلاگ زنده یاد مرتضی پاشاییروی لینک دریافت کد موزیک  کلیک کنید.

 

 

کد موزیک جاده یکطرفه دریافت کد موزیک

کد موزیک نفس دریافت کد موزیک

کد موزیک کجایی  دریافت کد موزیک

کد موزیک به گوشت میرسه دریافت کد موزیک

کد موزیک بارون دریافت کد موزیک

کد موزیک دل من دل تو دریافت کد موزیک

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۳
تیر
۹۲

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

نخند
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند
به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند
به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند
به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس ،
به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده ی آژانسی که چرت می زند،
به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،
به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،
به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،
به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،
به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،
به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،
به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،
به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،
به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،
به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،
به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،
به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،
نخند
نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی
که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند
آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بارمی برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جارمی زنند
سرما و گرما می کشند،
وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۹
تیر
۹۲

 

آمد رمضــــــــان و التــــــــهابــــــــی ست به لــــــــب

هر لحظـه مــــــــرا حسرت آبــــــــی ست به لــــــــب

با شــــــــوق لــــــــب تــــــــو “ربنــــــــا†می خوانـــم

هر بوسـه به پــای تـــــو دعای مستجابی ست به لــب

اللهــــــــم عجــــــــل لــــــــولیــــــــک الفــــــــرج

 * * * * * * 

رمضان خوش آمدی من به تو عادت دارم

از تو با نغمه ی پرسوز شفاعت دارم

گرچه دیریست خدا رفته زیاد دل من

من به ایام خدا ولی ارادت دارم . . .

فرارسیدن ماه رحمت و مغفرت الهی مبارک باد

 * * * * * * 

اولی :امسال روزه می گیری؟

دومی :آره اگه خدا بخواد…

اولی :منم میگیرم ولی آخه کدوم پزشکی این همه سختی رو برای بدن تایید میکنه؟

دومی :همونی که وقتی همه پزشکا جوابت کردن برات معجزه میکنه …

 * * * * * * 

روزه هنگام سوال است و دعا

پر زدن با بال همت تا خدا

شهر بی رنگی و بی آلایشی

ماه تقصیر و گنه فرسایشی

 * * * * * * 

مسافر پرواز رمضان :

پروازت بی خطر، امیدوارم توشه ات فراوان

وسهم سوغات من، دعای شبهای قدرشما باشد . . .

التماس دعا

بقیه در ادامه مطلب

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۶
تیر
۹۲

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:

نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.

خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.
اما در مورد من چی؟...
من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟
می دانی جواب گاو چه بود؟
جوابش این بود:
شاید علتش این باشد که
"هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.