شیمی کَده

آموزش شیمی و علوم

شیمی کَده

آموزش شیمی و علوم

شیمی کَده

تمام مطالب این وب تقدیم به روح آسمانی پدرم که یادش پرچم صلحیست به وقت شورش دلتنگی...

بایگانی

۶۸۷ مطلب توسط «.::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.» ثبت شده است

۱۶
بهمن
۹۰

وفاداری با نامردمان، پیش خدا نمردمی است، و نامردمی با نامردمان در پیشگاه الهی وفاداری است.

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۶
بهمن
۹۰

زن ضرورت زندگی و از همه جهت آسیب پذیر است، و آسیب پذیر تر، زندگی بدون اوست.

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۶
بهمن
۹۰

غیرتمندی بی جای زن کفر است و غیرتمندی راستین مرد، ایمان.

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۵
بهمن
۹۰

روز حاکمیت مظلوم بر ظالم بسیار سخت تر از روزگار حاکمیت ظلم بر مظلوم است.

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۳
بهمن
۹۰


از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند
ثروت، بدون زحمت
لذت، بدون وجدان
دانش، بدون شخصیت
تجارت، بدون اخلاق
علم، بدون انسانیت
عبادت، بدون ایثار
سیاست، بدون شرافت

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۳
بهمن
۹۰

تاتوانی به جهان باهمه کس یارمشو-
خویش راخارنکن لوتی بازارمشو-
تکیه برخلق مزن؛عازم گفتارمشو!
بابشردرهمه جامحرم اسرارمشو!
این رفیقان که همه مایل دیدارتواند؛
به خداوندجهان مایل دینارتواند!
باچنین طایفه ای مونس وغمخوارمشو!
ماکه رفتیم وندیدیم وفاازدوستان؛
نیست یک رنگ دراین جا تو گرفتار مشو

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۳
بهمن
۹۰

خریت"به ترتیب مخفف حروف اول این مراحله:
"
خیانت دیدن"
"
رهاش نکردن"
"
یار و یاورش بودن"و در نهایت
"تنها موندن''

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۱۳
بهمن
۹۰

یک روز چنگیز ودرباریانش برای شکار به جنگل رفتند
-هوا خیلی گرم بود وتشنگی داشت چنگیز ویارانش را ازپا درمی آورد-
بعد ازساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند -
چنگیز شاهین شکاریش را به زمین گذاشت وجام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت-
برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد - چنگیز خیلی عصبانی شد و فکر کرد -اگر جلوی شاهین رانگیرم ، درباریان خواهندگفت:چنگیز جهانگشا نمیتواند از پس یک شاهین برآید -پس اینبار باشمشیر به شاهین ضربه ای زد-پس از مرگ شاهین -چنگیز مسیر آبرا دنبال کرد ودید که ماری بسیار سمی در آب مرده و آب مسموم است
- او از کشتن شاهین بسیار متاثرگشت
- مجسمه ای طلایی از شاهین ساخت-
بر یکی از بالهایش نوشتند:یک دوست همیشه دوست شماست -
حتی اگر کارهایش شما را برنجاند-
روی بال دیگرش نوشتند: هرعملی که از روی خشم باشد محکوم به شکست است

 

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۸
بهمن
۹۰

زنده دلى در صف افسردگان رفت به همسایگى مردگان

حرفِ فنا خواند ز هر لوح پاک روح بقا جست ز هر روح پاک

کارشناسى پى تفتیش حال کرد از او بر سرِ راهى سؤال

کاین همه از زنده رمیدن چرا؟ رخت سوى مرده کشیدن چرا؟

گفت پلیدان به مغاک اندرند پاک نهادان ته خاک اندرند

مرده دلانند به روىِ زمین بهرِ چه با مرده شوم همنشین؟

همدمى مرده دهد مردگى صحبت افسرده دل افسردگى!

زیر گِل آنان که پراکنده اند گرچه به تن مرده، به دل زنده اند

مرده دلى بود مرا پیش از این بسته هر چون و چرا پیش از این

زنده شدم از نظر پاکشان آب حیات است مرا خاکشان!

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۷
بهمن
۹۰

خیلی آرامش صداش دلنشینه

اینم متن:

بسه این همه شکستن

دل به چشمای تو بستن

حیف از این عمری که رفته

منتظر به پات نشستن

دیگه طاقتی نمونده

من دیگه نایی ندارم

در و دیوار اتاقم

رو سرم هجوم میارن

لحظه های باتو بودن

حتی تو خیالمم جایی نداره

دو تا چشمای سیاهت

واسه من رنگی نداره

من که گفتم نمیتونم

نمیخوام با تو بمونم

برو رد شو بگذر از من

دوست دارم تنها بمونم

تو رو خواستم

بی بهانه بی هوس چه صادقانه

تو ندیدی که دل من بدون تو چه حالی داره

من نمیخوام حتی یه لحظه

تو رو با خودم ببینم

فکر نکن نیستی کنارم از غم دوریت میمیرم

فکر نکن نیستی کنارم از غم دوریت میمیرم

لحظه های باتو بودن

حتی تو خیالمم جایی نداره

دو تا چشمای سیاهت

واسه من رنگی نداره

من که گفتم نمیتونم

نمیخوام با تو بمونم

برو رد شو بگذر از من

دوست دارم تنها بمونم

 

 

اگه احیانا کسی خواست این آهنگو گوش کنه بگه واسه دانلود بزارمش

 

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۶
بهمن
۹۰

مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.ناگهان پسر ۴ ساله اش سنگی برداشت وبا آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که دردستش داشت، این کار را می کرد!

 

 

در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتی پسرک پدرش را دید …

با نگاهی دردناک پرسید: بابا!! کی انگشتانم دوباره رشد میکنند؟

مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد..

او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که ازکرده خود بسیار ناراحت و پشیمان
بود، به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود:

«« دوستت دارم بابایی»»

…..

…..

روز بعـــــد آن مــــــــرد خودکشـــــــــــی کــــــرد!!

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۳
بهمن
۹۰

دید مجنون دختری مست و ملنگ

در خیابان با جوانانی مشنگ

 

خوب دقت کرد در سیمای او

دید آن دختر بُود لیلای او

 

با دلی پردرد گفتا این چنین

حرف ها دارم بیا (پیشم بشین)

 

من شنیدم تازگی چت می کنی

با جوانی اهل تربت می کنی

 

نامه های عاشقانه می دهی

با ایمیل از ( توی) خانه می دهی

 

عصرها اطراف میدان ونک

می پلاسی با جوانان ونک

 

موی صاف خود مجعد می کنی

با رپی ها رفت و آمد می کنی

 

 

بینی خود را نمودی چون مویز

جای لطفاً نیز می گویی (پلیز)

 

خرمن مو را چرا آتش زدی؟

زیر ابرو را چرا آتش زدی؟

 

چشم قیس عامری روشن شده

دختری چون تو مثال زن شده

 

دامن چین چین گلدارت چه شد؟

صورت همچون گل ِ نارت چه شد؟

 

ابروی همچون هلالت هم پرید؟

آن دل صاف و زلالت هم پرید؟

 

قلب تو چون آینه شفاف بود

کی در آن یک ذرّه ( شین و کاف) بود

 

دیگر آن لیلای سابق نیستی

مثل سابق صاف و عاشق نیستی

 

قبلنا عشق تو صاف و ساده بود

مهر مجنون در دلت افتاده بود

 

تو مرا بهر خودم می خواستی

طعنه ها کی می زدی از کاستی؟

 

زهرماری هم که گویا خورده ای

آبروی هرچه دختر برده ای

 

رو به مجنون کرد لیلا گفت : هان

سورۀ یاسین درِ ِگوشم نخوان

 

تو چه داری تا شوم من چاکرت؟

مثل قبلن ها شوم اسپانسرت ؟

 

خانه داری ؟ نه ، اتول ؟ نه ، پس بمیر

یا برو دیوانه ای دیگر بگیر

 

ریش و پشم تو رسیده روی ناف

هستی از عقل و درایت هم معاف

 

آن طرف اما جوان و خوشگل است

بچه پولدار است گرچه که ول است

 

او سمندی زیر پا دارد ولی

تو به زحمت صاحب اسب شـَلی

 

خانه ات دشت و بیابان خداست

خانۀ او لااقل آن بالاهاست

 

با چنین اوضاع و احوالت یقین

خوشه ات یک می شود ، حالا ببین

 

او ولی با این همه پول و پله

خوشۀ سه می شود سویش یله

 

گرچه راحت هست از درک و شعور

پول می ریزد به پای من چه جور

 

عشق بی مایه فطیر است ای بشر

گرچه باشی همچو یک قرص قمر

 

عاشق بی پول می خواهم چکار

هی نگو عشقم ، عزیزم ، زهر مار

 

راست می گویند، تو دیوانه ای

با اصول عاشقی بیگانه ای

 

این همه اشعار می گویی که چه؟

دربیابان راه می پویی که چه؟

 

بازگرد امروز سوی کوه و دشت

دورۀ عشاق تاریخی گذشت

 

تازه شیرین هم سر ِ عقل آمده

قید فرهاد جـُلمبر! را زده

 

یا همین عذار شده شکل گوگوش

کرده از سرتا نوک پایش روتوش

 

با جوانان رپی دم خور شده

نان وامق کاملاً آجر شده

 

ویس هم داده به رامین این پیام

بین ما هرچه که بوده شد تمام

 

پس ببین مجنون شده دنیا عوض

راه تهرن را نکن هرروزه گز

 

اکس پارتی کرده ما را هوشیار

گرچه بعدش می شود آدم خمار

 

بیخیال من برو کشکت بساب

چون مرا هرگز نمی بینی به خواب

 

گفت با «جاوید» مجنون این چنین:

حال و روز لیلی ما را ببین

 

بشکند این « دست شور بی نمک»

کرده ما را دختر قرتی اَنک

 

حال که قرتی شده لیلای من

نیست دیگر عاشق و شیدای من

 

می روم من هم پی ( کیسی ) دگر

تا رود از کله ام عشقش به در

 

فکر کرده تحفه اش آورده است

یا که قیس عامری یک برده است

 

آی آقای نظامی شد تمام

قصۀ لیلی و مجنون ، والسلام

 

خط بزن شعری که در کردی زما

چون شده لیلای شعرت بی وفا

 

علیرضاجون ممنون

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۳
بهمن
۹۰

روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین نیایش کند و ایشان اینگونه فرمود :

خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار…!

پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟!

فرمودند : چه باید می گفتم؟

یکی گفت : برای خشکسالی نیایش مینمودید !

کوروش بزرگ فرمودند: برای جلو گیری از خشکسالی انبارهای آذوقه وغلات می سازیم…

دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید !

پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم…

عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید !

پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم…

وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند…

تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟!

کوروش تبسمی نمود واین گونه پاسخ داد :

من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر

گردم واقدام نمایم؟!

پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است…

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۳
بهمن
۹۰

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .

وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست … .

- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، …

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

- فرقی نداره . فقط … ، فقط دردش کم باشه !

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۳
بهمن
۹۰

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت:
من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم!
در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟؟؟!!!!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!!!!

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۳
بهمن
۹۰

چند وقت پیش یه آقایی برای یه کاری چند باری به دفتر مراجعه کرد . شخص محترم و خوش برخوردی بود . یه روز ازم پرسید : آقای ….تو ازدواج کردی ؟

وقتی جواب منفی شنید دلیلش رو پرسید، گفتم : درس و کار ! اونم با ناراحتی جواب داد: آره! الان همه جوونا همینطوری شدن یکیش همین دختر من

که تا حالا کلی خواستگار داشته اما همش درس رو بهونه کرده ! بعد بهم گفت : حالا اگه بخوای خودم می تونم برات آستین بالا بزنم ! پیش خودم فکر

کردم حتما از من بخاطر رفتارم خوشش اومده و ازم بخواد که بیام خواستگاری دخترش ! گفتم : اتفاقا اگه شخصی باشه که با هم تفاهم داشته باشیم و

خودش هم برای ازدواج با من راضی باشه حرفی ندارم ! پرسید : ملاک تو برای ازدواج چیه ؟ منم خواستم یکم خوش شیرینی کنم گفتم : وا… ملاک

خاصی نیست هر چی شما صلاح بدونین !!! ایشون هم گفـت : همینه ! مشکل تو همینه که ازدواج رو به مسخره گرفتی و فکر می کنی که همه ملت

الاف تو هستن تا یکی دخترش رو بیاره دو دستی تحویل تو بده ! وگرنه اگه الان کور و علیل هم بودی ازدواج کرده بودی

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۰۱
بهمن
۹۰

 

 

جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت

جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد.

 

مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست

 

بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.

 

چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"

 

****************************** **

 

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشید:

*خدا پشت پنجره ایستاده*

  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۹
دی
۹۰
به انگشتانم که می نگرم به یادت می افتم ، چون عزیزانم انگشت شمارند
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند ، می گویند حساسیت فصلی است ، آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم .
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نفست باران است ، دل من تشنه ی باریدن ابر ، دل بی چتر مرا میهمان کن .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آسمونی رو دوست دارم که بارونش فقط واسه شستن غم های تو بباره .
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن بهترین انتقامیست که میتوان از لحظات سخت زندگی گرفت ، تمام لحظه هایت سرشار از شادی باد .
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اینجا زمین است ، ساعت به وقت انسانیت خواب است ، دل عجب موجود سخت جانی است ! هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد ! و باز هم میتپد .
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی !
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جای خالیت را نفس عمیق می کشم ، عطرت از تو باوفاتر است .
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سنگهایی که به دیوار فراق تو زدم ، کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم .
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از ما که گذشت ! ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند
  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۸
دی
۹۰
متن سوال: چرا ما خدایی را که نمی‌بینیم و صدایش را نمی‌شنویم و نمی‌توانیم با او صحبت کنیم‌، باید بپرستیم‌؟

 

متن پاسخ:

هر انسانی‌، براساس فطرت و عقل خود، در می‌یابد که باید به عبادت خدای متعال برخیزد; احساس بندگی‌، در همه انسان‌ها وجود دارد و این نیاز از بنده و مخلوق بودن انسان است‌. انسان‌، احساس نیاز به بندگی دارد. اصل بندگی و عبادت‌، دلیل‌ها و انگیزه‌های متعددی دارد که از جمله به انگیزه عقلی و فطری و عاطفی می‌توان اشاره نمود.(پیام قرآن‌، آیت الله ناصر مکارم شیرازی‌، ج 2، ص 25، دارالکتب الاسلامیة‌.)
قرآن مجید نیز در این که انسان باید چیزی را پرستش کند، زیاد بحث نکرده‌، چرا که یک احساس همیشگی انسان‌هاست‌، اما نکته مهم این است که انسان چه کسی را باید بپرستد؟ قرآن مجید نیز بر این پرسش‌، تأکید دارد که معبود انسان چه شرایطی باید داشته باشد، و آیا انسان حق دارد هر کسی را پرستش کند؟ انسان به دلیل آن که آزاد آفریده شده‌، جز در برابر آفریدگار خود، در برابر هیچ کس نباید سربندگی فرود آورد، چرا که او فقط بنده خداست‌.
قرآن مشرکان را که به جای خدا ، بت می‌پرستیدند، ملامت نموده‌، می‌فرماید: " قَال‌َ أَتَعْبُدُون‌َ مَا تَنْحِتُون‌َ ;(صافات‌،95) گفت‌: آیا چیزی را می‌پرستید که با دست خود می‌تراشید؟" و نیز می‌فرماید: " قَال‌َ أَفَتَعْبُدُون‌َ مِن دُون‌ِ اللَّه‌ِ مَا لاَ یَنفَعُکُم‌ْ شَیْئا وَ لاَ یَضُرُّکُم‌ْ ;(انبیأ،66) آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که نه کم‌ترین سودی برای شما دارد و نه زیانی به شما می‌رساند؟"

"*أُف‌ٍّ لَّکُم‌ْ وَ لِمَا تَعْبُدُون‌َ مِن دُون‌ِ اللَّه‌ِ أَفَلاَ تَعْقِلُون‌َ*;(انبیأ،67) اف بر شما و آن چه جز خدا می‌پرستید! آیا اندیشه نمی‌کنید؟"عبادت یا برای امید به خیر و یا به علت امنیّت از شرّ است و غیر از خداوند نه خیری دارد و نه شری ; از این رو پرستش آنان بیهوده است‌.(تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 14، ص 302، جامعه مدرسین قم‌.)
خلاصه آن که پرستش تنها برای آفریدگار جهان است و خدای متعال ،تمام کمالات را داراست و هیچ نقصی نیز ندارد و لازمه چنین موجودی این است که ما نتوانیم آن را ببینیم‌، چرا که دیدن ما موجب نقص اوست‌; دیدن با چشم سر، شرایطی دارد; چیزی دیده می‌شود که در مکان و زمان و مادّی باشد و روشن است که این‌ها، برای وجود خدای متعال نقص به حساب نمی‌آید، چرا که از ویژگی های موجود مادی و مکانی آن است که در یک جا هست و در جای دیگر نیست.‌.
خدای متعال که به علّت آفریدگار بودن‌، حق‌ّ پرستش دارد، از همه نقص‌ها پاک است‌; از این رو، اصلاً نباید دیده شود، و خدایی که با چشم دیده شود، شایستگی پرستش ندارد. بقیه موارد هم این گونه است‌. خدای متعال با بشر سخن گفته و انسان‌ها نیز می‌توانند با او سخن بگویند، اما صحبت حضوری که رو در رو باشد، مستلزم نقص خداست و نقص بر خدای متعال‌، وارد نیست‌..
قرآن مجید در این باره می‌فرماید:« وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاء.....»;(شوری‌،51) و شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن گوید، مگر از راه وحی یا از پشت حجاب‌، یا رسولی می‌فرستد و به فرمان او آن چه را بخواهد وحی می‌کند، چرا که او بلند مقام و حکیم است‌.."
ارتباط کلامی بین خدا و مردم هست‌، ولی دلیلی که در آخر آیه آمده است نشان می‌دهد، خدای متعال که از همه نقص‌ها پاک است و بر آفریده‌های خود برتری دارد، شأن او فراتر است از این که با مردم صحبت حضوری داشته باشد، چنان که مردم با یک‌دیگر دارند و به خاطر حکمتش‌، از راه وحی با مردم سخن می‌گوید و آن‌ها را به کمال و هدف خود می‌رساند.(تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 18، ص 74، جامعه مدرسین قم‌.)
خلاصه آن که خدایی را باید بپرستیم که جامع تمام کمالات بوده و هیچ گونه نقصی نداشته باشد، البته چنین موجودی نه دیده می‌شود و نه می‌توان با او رو در رو بسان مکالمات عرفی‌، سخن گفت‌. این نکته را نیز باید توجه داشت که به طور معمول این گونه پرسش‌ها که با نگرش مادّی به جهان هستی مطرح می‌شوند، در این مرز و بوم سابقه و عوامل خاص‌ّ تاریخی دارد و گرایش به مادی گرایی در غرب نیز عوامل خاص‌ّ خود را دارد و پرواضح است که مادّی گرایی پیش از آن که دلیل منطقی داشته باشد، علت دارد.در این زمینه‌، بسیار مناسب است که کتاب شهید مطهری را که در یک مقاله ماتریالیسم در ایران و در بخش‌هایی‌، علل گرایش به مادی گری را به طور مفصّل بیان کرده‌اند، مطالعه نمایید.(مجموعه آثار، شهید مطهری‌، ج 1، ص 440 به بعد، انتشارات صدرا.)
نکته مهم قابل توجه این که موجود مساوی با محسوس نیست‌; بخشی از موجودات‌، محسوسند و در مقابل‌، بخشی از آن‌ها با آن که از وجود واقعی برخوردارند، با حواس‌، درک شدنی نیستند و این اصل باید در تمام پرسش‌ها لحاظ شود که دایرة وجود را باید فراتر از محسوس دانست‌..
 
  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.
۲۸
دی
۹۰
متن سوال: خداوند در قرآن بارها مردان را به حوری های بهشتی وعده داده، اما هیچ گاه زن ها را به امر خاصی وعده نداده ، شاید به خاطر این است که گرایش به امور شهوانی در زنان بیشتر است، در نتیجه بیشتر به جهنم می روند. آیا این تبعیض بین زنان و مردان نیست؟

 

متن پاسخ: در مورد گفتمان مردانه قرآن می‏گوییم:
زبان قرآن عربی است و زبان عربی برخلاف زبان فارسی از دو نوع ضمایر مذکر و مؤنت برخوردار است. عرب‏ها در اموری که مخصوص زنان باشد، با واژگان مؤنت و در امور مخصوص مردان با واژگان مذکر بیان می‏دارند. به جز این دو مورد، در دو مورد دیگر، یکی در اموری که بین زنان و مردان مشترک باشد و دیگری در اموری که جنسیت در مورد آنها اصلاً مطرح نیست، مانند خدا و فرشتگان، از ضمایر و واژگان مذکر بهره می‏گیرند؛ یعنی در چهار حالت از الفاظ مذکر و تنها در یک حالت از الفاظ مؤنت بهره می‏گیرند. در عین حال در بعضی از موارد به لفظ نظر کرده و با توجه به لفظ، مؤنث یا مذکر آورده می‏شود، در حالی که از نظر جنس متفاوت با لفظ می‏باشند.
طبیعی است که هر کتابی بخواهد با این زبان نوشته شود، اگر چه کتاب الهی باشد، باید از قواعد آن زبان پیروی کرده و بر آن ساختار باشد.
بنابراین، قرآن به مقتضای این که به زبان عربی نازل شده است، با همین گفتمان سخن می‏گوید. همگام با قواعد عربی در سه حالت از ضمایر و واژگان مذکر و در یک حالت از واژگان مؤنث بهره می‏گیرد.
با این توضیح روشن می‏گردد که قرآن برای خویش گفتمان ویژه مردانه یا زنانه ابداع نکرده است تا در پی پاسخ به چرایی آن باشیم، بلکه زبان قرآن، زبان محاوره عربی است و قواعد و ادبیات و دستور زبان عربی در آن به کار رفته است.
جالب است بدانید در همین مورد ،قرآن به جهت خاصی که اشاره می‏شود، برخلاف سیره متداول و محاورات عربی که در امور مشترک بین زنان و مردان تنها به آوردن ضمیر و واژگان مذکر بسنده می‏شود، در سوره احزاب، آیه 35، از هر دو واژگان مؤنث و مذکر، آن هم به طور مکرر بهره گرفته است. مفسران در توضیح آن نوشته‏اند:
"اسماء بنت عمیس" به پیامبر اسلام(ص) عرض کرد: چرا فضایلی که در قرآن به صورت جمع مذکر بیان شده، در مورد زنان مطرح نیست؟ به دنبال آن آیه مذکور نازل شد و در مورد یکایک صفات و فضایل اخلاقی با تعهد و تأکید به صورت دو جمع مذکر و مؤنث بیان گردید،(1) تا بدین طریق شبهه مذکور مرتفع گردد و کسی گمان نکند اگر به مقتضای ادبیات عرب در امور مشترک، از گفتمان مردانه بهره گرفته می‏شود، آن را از امور اختصاصی به مردان برداشت نکنند.
در این باره برخی از مفسران نوشته‏اند: این آیه به یک حقیقت مهمی اشاره می‏کند و آن این است که آن چه در قرآن به صیغه مذکر آمده است، به مردان اختصاص ندارد، بلکه شامل هر دو جنس مرد و زن می ‏شود. (2)
بنابراین آیات در این موارد دو گونه است:
1 - آیاتی که نعمت های بهشتی را برای مردان و زنان به صورت جداگانه بیان می کنند، که برای هر دو جنس قرار داده شده، مانند آیه 40 غافر ، آیه 122 نساء و آیه 35 احزاب.
2 - آیاتی که اگر چه به صورت لفظ مذکر بیان شده و در کنار آن لفظ مؤنث نیامده، اما با توجه به این که حکم آن در مورد زنان نیز جاری است، این نعمت ها در مورد آنان نیز صادق است. مذکر آمدن الفاظ و کلمات به جهت قواعد زبان عربی است که در قرآن به جهت آنکه به زبان قوم عرب نازل شده، قواعد مراعات شده است.
اما آنچه برای ما مبهم است، ربط این موضوع با ادامه سؤال است:
اوّلاً: از کجا معلوم که گرایش زنان به امور شهوانی بیشتر است؟! در کدام نظریه علمی و روانشناسانه ثابت شده است؟! حتی گاهی برعکس آن گفته می شود و مردان را در این جهت جلوتر می داند، که یکی از نشانه های آن می تواند گرایش به چند همسری در مردان و تک همسری در زنان باشد.
البته گرایش زنان به تجملات و خود را زیبا نشان دادن و... برخاسته از حس دیگری است.
دوم: اگر مسئله بیشتر گرایش زنان به امور جنسی صحیح باشد، می تواند مربوط به غریزه طبیعی آنها باشد، نه این که آیات برای آنها چیزی بیان کرده باشد!
سوم: چه معنی دارد که انسان به قیامت و اخرت و پاداش عظیم خداوند اعتقاد داشته باشد، اما چون امور شهوانی مثلاً:در آنجا بیان نشده، عاملی باشد برای گرایش به امور شهوانی در دنیا و محرومیت از سعادت ابدی و بهشت جاودانه؟!
چهارم: در کجا آمده که زنان بیشتر در جهنم هستند که بعد بیاییم برای آن دلیلی بسازیم که با اشکالات متعدد روبه رو است، سپس حکم به تبعیض کنیم؟
در حالی که گفته می شود حس مذهبی در زنان بیشتر از مردان وجود دارد.
بنابراین متوجه می شویم که مسئله طرح شده در سؤال به دلایل متعدد نمی تواند صحیح باشد.
اگر چه فرض سؤال از ابتدا به صورت "شاید و اما و اگر" مطرح شده است.
پاورقی:
1 - تفسیر نمونه، ج 17، ص 308.
2 - سید محمد تقی مدرسی، تفسیر هدایت، ج 10، ص 267.
  • .::::. مـــــــــهـــــــــدی قــــــــــادی.::::.